نوع مقاله : مقاله پژوهشی
نویسندگان
1 استاد گروه حقوق کیفری و جرمشناسی، دانشکده حقوق، دانشگاه قم، قم، ایران.
2 استادیار گروه حقوق کیفری و جرمشناسی، دانشکده حقوق، دانشگاه قم، قم، ایران.
3 پژوهشگر دوره دکتری حقوق کیفری و جرمشناسی، دانشکده حقوق، دانشگاه قم، قم، ایران.
چکیده
تازه های تحقیق
نظام حقوقی ایران همچون بسیاری از نظامهای حقوقی مدرن، بر پایهٔ همزیستی و تعامل پیچیدهٔ حوزههای کیفری و مدنی استوار است. این تعامل، صرفاً یک تقسیمبندی آکادمیک نیست، بلکه بازتابی ضروری از نیاز جامعه به واکنش متناسب به پدیدههای اجتماعی است که همزمان ابعاد جرم انگارانه (خلاف نظم عمومی و ارزشها) و تضییع حق خصوصی (خلاف عدالت خصوصی) دارند. حقوق کیفری بهعنوان یکی از شعبات حقوق عمومی، پیوندی عمیق با حقوق خصوصی و علیالخصوص حقوق مدنی دارد، چراکه بسیاری از رفتارهای جرمانگاری شده در حوزه حقوق کیفری دارای آثاری میباشند که حقوق شخصی افراد، مانند حق مالکیت و حقوق مربوط به شخصیت و دیگر موارد را در برگرفته بهگونهای که حقوق فردی در سراسر حقوق کیفری بازتاب یافته است.
اگر قصد داشته باشیم تحلیلهای حوزهٔ حقوق مدنی را به صورت کامل در حقوق کیفری به کار ببریم، قسمت بزرگی از کارکرد حقوق کیفری به حقوق مدنی نزدیک شده و نقش تضمینگر بودن حقوق کیفری در برابر حقوق مدنی بر ویژگی مستقل بودن آن فائق میآید. از شیوه ورود حقوق کیفری و گونهای از ضمانت اجرا که بر افراد اعمال میشود، بهعنوان ویژگی تمایز میان آنها میتوان متذکر شد. حقوق جزا نسبت به شخص اعمال میشود و ضمانت اجرای اقتدارگرا از سوی دستگاه عدالت کیفری متوجه اوست، اما در حقوق مدنی صرفاً به تنظیم و تنسیق رابط خصوصی افراد توجه میشود و آنچه مورد اهمیت است سامان دادن به روابط آنهاست تا اینکه به شخص طرف آنها توجه شود. با توجه به اینکه ناتوانسازی، ارعاب و بازدارندگی در قالب ضمانت اجراهای حقوق کیفری بوده و توسط دستگاه عدالت کیفری با جدیت اعمال میشود، ولی در مقابل حقوق مدنی، دارای ویژگیهای ضمانت اجراهای کیفری نبوده و صرفاً در این حوزه ضمانت اجراهایی همچون اعلام بطلان رابطه حقوقی، فسخ آن و سایر موارد، به حلوفصل اختلافات حقوقی میپردازد.
مبنای دیگری که بر اساس آن حقوق کیفری را از حقوق مدنی جدا نمودیم، اخلاقگرا بودن حقوق کیفری بوده است. ارتکاب رفتاری که از جهت اخلاقی افراد را در معرض بازخواست قرار دهد و ضرورت وجود رکن روانی برای ارتکاب رفتار مجرمانه از محورهای اساسی این مبنا است. بر این اساس، جرم بهعنوان عامل توجیه کننده دخالت حقوق کیفری و ممزوج با بازخواست اخلاقی است و اگرچه در قلمرو حقوق کیفری جرائم مادی صرف که نیازی به سوءنیت نیز ندارند نیز وجود دارد و یا اینکه در حقوق مدنی هم رفتارهایی وجود دارد که دارای بار اخلاقی میباشند، مانند اضرار به دیگری ولی این امر و دیگر امور مشابه استثناء بوده و به صورت کلی حقوق مدنی، درصدد حل مسئله انتزاعی حقوقی است و حقوق کیفری نسبت به منش انسانی و اندیشه و تفکر اوست و مبرهن است که اخلاق در این ساحت جایگاه بلندمرتبهای را داراست.
مبنای دیگری که مورد توجه قرار گرفت مربوط به تفاوتی است که نظم عمومی کیفری با مراتب مختلف با نظم عمومی مدنی دارد، در این مبنا وجه افتراق میان این دو حوزه، سطح صدمه پذیری نظم و امنیت عمومی است. وجود این مبنا، دارای اثراتی در مرزهای حقوق مدنی و کیفری است. حقوق کیفری از جهاتی مستقل از حقوق مدنی است که میتوان به استقلال مفهومی، هنجاری، دادرسی و از جهت ضمانت اجرا اشاره کرد. یکی از این جهات، استقلال دادرسی است که بر این اساس فرآیند دادرسی کیفری مقید و مشروط به راهحل خارجی نیست و صلاحیت مرجع رسیدگی، متوجه تمام ارکان دعوی خواهد بود، مگر موارد استثنایی که معمولاً با اناطه امر کیفری به مدنی معرفی میشوند و علت استثنا هم آن است که حقوق کیفری، در این موارد، تابع نفس الامر است و به جای ظاهر امور و بررسی مستقل رویداد، به دنبال واقعیت مدنی است در غیر این صورت هرگز اجازه تعلیق یا توقیف دعوای خود را نمیداد. مسائل مهمی مانند اثبات و معیار آن در حقوق کیفری، مسئولیت کیفری و تمایز آن با مسئولیت مدنی، تفاوت تقصیر در حقوق کیفری و مدنی و تفاوتی که نظریه سوءاستفاده از حق، در این رشتهها دارد، با قرار دادن آنها در ظرف استقلال حقوق کیفری صلابت بیشتری پیدا میکند. ممکن است در دعوای کیفری، اعتبار اثبات و ادله آن به مقداری نباشد که مجرمیت شخص را اثبات نماید. در این حالت چون که در انتساب اتهام تشکیک وجود دارد، شخص بری میشود، ولیکن در مواردی که این فرصت وجود دارد که به واسطه دعوی مدنی و با ارائه دلایلی که نسبت به وجه اثباتی کیفری، اعتبار کمتری هم دارند موفق به اثبات وجه مدنی همان واقعه شد. همچنان که ممکن است جنبه جزایی عمل نامشروع اثبات نشود، لکن مسئولیت جبران خسارت و دیه ناشی از ازاله بکارت در دعوای مدنی مستقر گردد.
النهایه با توجه به مطالب فوقالاشعار، حقوق کیفری دارای رویکردها و ویژگیهای منحصر به خویش و مستقل از سایر گرایشهای حقوقی است. مقصود از این گفتار آن است که حقوق کیفری، موجد هنجارهای فطری و مختص به خود بوده و مقررات خویش را بر پایه آن بایدها و نبایدها، قرار میدهد. حقوق کیفری، آنگاه که در جایگاه حمایت از مقررات دیگر حوزههای حقوقی نقشآفرینی میکند، راهکار و ضمانت اجرا و گستره پشتیبانی را به صورت خودمختار تعیین مینماید. افتراق پایهای و جوهری میان حقوق مدنی و کیفری وجود دارد؛ بهطوری که این وجوه افتراق آثار مهمی را در عمل بر جای میگذارد، آیین رسیدگی، مرز، مقررات و شیوه تفسیر آنها مغایر بوده و واضح است که بدین ترتیب، شاهراه ناهمگونی مابین اختلافات مدنی و کیفری قابل نگاشتن است. علاوهبر این، حقوق کیفری با وجود تغایر، دارای خودمختاری است؛ معنای خودمختاری جلوهگر این است که حقوق کیفری در پشتیبانی از مقررات رشتههای دیگر حقوقی، پیرو مطلق نبوده و مضامین مختص به خویش را دارا بوده و مطمح نظر دارد.
کلیدواژهها
موضوعات
عنوان مقاله [English]
نویسندگان [English]
Criminal law, as a branch of public law, is closely connected with public order and security. Civil law, by contrast, is concerned with the private relations of individuals and seeks to regulate such relations. The two fields are therefore distinct in terms of their fundamental concepts, a distinction that has given rise to questions concerning the nature and limits of their relationship and the boundaries between them. In some instances, theories developed within criminal law cannot achieve their intended effect without consideration of their civil-law dimensions. This makes an examination of the relationship between criminal and civil law necessary. This study adopts a descriptive-analytical and library-based method and, in order to illustrate the issues under discussion more concretely, refers to certain judicial decisions and cases that bear on the subject. The central issue examined is whether criminal law is autonomous from, or subordinate to, civil law. The study argues that disputes arising within these two fields cannot readily be resolved without examining the foundations of their distinction and the consequences flowing from it. The principal findings are, first, that an examination of the views of legal scholars and legal philosophers supports the conclusion that criminal law possesses autonomy from civil law; and, second, that criminal and civil law interact in a variety of contexts. These interactions include areas of overlap between the two fields, recourse to civil-law rules where criminal legislation is silent, and, finally, conflicts between the rules governing the two domains.
کلیدواژهها [English]